خرید بک لینک
به تو می گویم که گذشته چون دلوی از خاکستر است...به تو می گویم که دیروز بادی ست که فرو نشستهو خورشیدی ست که در مغرب فرو خفته...به تو می گویم هیچ چیز در دنیا وجود نداردمگر اقیانوسی از فرداها...و آسمانی از فرداها... کارل سندبرگ دوست عزیزمون انگار هیچ اعتقادی به تاثیر گذشته بر آینده نداشته! کتابای روانشناسی و موفقیت رو که میخونی، آخر حرف همشون اینه که "تغیر" چیزیه که میتونه آینده رو بسازه! اصولا منظور

برچسب: گذشته,تاثیر,آینده, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: متاسفم, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

بی تو جای خـالی ات انـکار می خواهد فقطزنـدگـی لبـخـنـد مـعـنـا دار می خـواهـد فقطچـشـم هـا بـه اتـفـاق تـازه عـادت می کنندسـر اگر عاشق شود، دیوار می خواهد فقط بغض وقتی می رسد، شاعر نباشی بهتر استبغض وقتی گریـه شد، خـودکار می خواهد فقـطچـشـم های خـیـسـم امـشـب آبــروداری کـنیـدمـرد جـای گـریه اش سیـگار می خــواهـد فـقـط بغض وقتی می رسد، شاعر نباشی بهتر استبغض وقتی گریـه شد، خـودکار می خواهد فقـطچـش

برچسب: دیوار,خواهد, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

بوی بهبود ز اوضاع جهان به هیچ عنوان نمی شنوم که هیچ، بوی به شدت بدی هم داره میاد هرچی بیشتر میگذره!!خیلی چیزا به نظر میاد که قرار نیست درست بشه توی این مملکت و یکی از اون خیلی چیزا قطعا، حتما و یقینا اقتصاده!! طبق آماری که دوستان نامزدهای ریاست جمهوری در حین مناظره ها به رخ همدیگه می کشیدن، در حال حاضر بالای 5 میلیون فارغ التحصیل بیکار در کشور عزیزمون وجود داره که خب من هم یکی از همین دسته به حساب

برچسب: اوضاع, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

تنها چیزی که الان میخوام یه مسافرته حتی شده 1 هفته! ناگفته نمونه که مدت هاست که اینو میخوام!خب البته به علت مشغله های فراوانی از جمله خوابیدن و تلویزیون دیدن و زل زدن به در و دیوار، خب طبیعیه که فرصتی برای اینجور کارا نباشه به هیچ عنوان!در و دیوار سنگی این زیرزمین و تمام کوچه و خیابونای این شهر داره منو میخوره! حالم داره بهم میخوره از این وضعیت لنگ در هواواقعا نمیدونم کی و چجوری باید صحبت کرد در ا

برچسب: نیازمندی, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

ولی وقتی که از سرت آب بگذره کلامیگی بهتره خودم تکلیفو یکسره کنمتا اینجا عمرمو ضرر کردم هزینشم میدممن که تا همینجا رو اومدم پس بقیشم میرم من دیوونه میرم بیرون ولی عاقل میرم خونهدیگه هیچی نمیتونه منو غافلگیرم کنهولی در واقع این روزا هدف هام توی بیراهه اسیرهسن که میره بالا میفهمی که بی مایه فطیره من کارم غمگینه چون بارم سنگینهکمبود گذشته هام فقط با رپ تامینهوقتی زوار زندگیم داره راحت در میرهاون لحظست

برچسب: واقعا, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

خیلی دوست داشتم بدونم چند درصد توی شرایط به وجود اومده، خودم مقصرم! دوست داشتم میتونستم بفهمم که آیا واقعا دیگران هیچ تاثیری نداشتن توی اشتباهات من؟!خیر سرم از همون اول دبستان جز دانش آموزای ممتاز کلاس حساب میشدم تا آخر دوره ی دبیرستان! هر سال با نمره های 19 و 20 درس ها رو قبول میشدم یا در بدترین حالت یه درس 18 می گرفتم و روزها به همین منوال می گذشت! همینطور که میومدیم جلو برای خودمون تصورات قشنگی

برچسب: اوضاع, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

داری گم میشی میدونم به این تنهایی محکوممنمیدونم چرا بازم کنارت خیلی آروممداره اوضاع عوض میشه داری بدجور کم میشینمیرم با خودم میگم دوباره عاشقم میشی ازم حـالی نمی پرسی نمیدونـم چرا سردیمنم باعث شدم اما تو اوضاع رو عوض کردی مگه جـز من تو این دنیـا کسی میگرده دنبالت؟کجا میری تو این سرما کجا میری با این حالت؟مگه جـز من تو این دنیـا کسی میگرده دنبالت؟کجا میری تو این سرما کجا میری با این حالت؟ ازم حـالی

برچسب: نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

اگر یک سوال باشد که من از آن وحشت داشته باشم، سوالی که هرگز نتوانسته ام به آن جواب رضایت بخشی بدهم، سوال این است که؛ دارم چه کار می کنم؟!!(ساموئل بکت)واقعا سن که میره بالا می فهمی بی مایه فتیره! خب چندتا راهکار فعلا به نظرم میرسه در حال حاضر:1. بشینم بخونم و سال دیگه پزشکی قبول بشم یا اینکه پیگیر رفتن به روسیه بشم!2. بشینم واسه ارشد بخونم و با رتبه خوب تهران قبول بشم و بعد از ارشد کلا برم خارج!3.

برچسب: ادامه, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

در این رابطه تصمیم داشتم بنویسم که با خوندن این متن فعلا به نظرم دیگه نیازی نیست من چیزی بنویسم: من عصبانیام... نفسِ باشگاهِ آبی استقلال را به شماره انداختهاند، نفس تیمی را که سالهاست به عشقاش نفس میکشم و تکهای از زندگیام است... تیم با انبوه ستارگاناش نمیدرخشد و اسطورهی نهچندان دورِ باشگاه دل از نیمکت نمیکَنَد. و من نویسندهای هستم که در اعماقِ روح و ذهنام تاریخِ این باشگاه را مرور می

برچسب: استقلال,خواهد, نویسنده: مهدی امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 8:01

صفحه بندی